ناگفته هاي يك هم حجره اي
در حجره شماره 85 پنج نفر بودند. یکی از آنها رهبر فرزانه انقلاب و دیگری بنده بودم. رهبر فرزانه انقلاب گوشه اتاق روبهروی قبله مینشستند. رهبر فرزانه انقلاب همحجره ای هایی در مدرسه حجتیه داشتند. یکی از این طلبه های قدیم و روحانی امروز حجت الاسلام حسین علی اکبریان معروف به حاج آقا علی اکبری از شاگردان مرحوم آیت الله مرتضی حائری و آیت الله گلپایگانی است که پس از انقلاب به عنوان نماینده امام در امور قضائی در استان خوزستان و در دوران رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظلهالعالی) به عنوان نماینده ایشان در دبی خدمت می نمودند. در حجره چگونه یکدیگر را صدا می کردید؟به ایشان می گفتیم "حاج علی آقا" و ایشان ما را "حسین" صدا می کرد.الان با ایشان ارتباط دارید؟نه ایشان رهبر هستند و وقتشان را نمی گیریم. یک بار ایشان به بنده گفتند: "حسین آقا شما کجایید؟ گاهی می آیید زود هم رد می شوید" به ایشان گفتم بنده سعی می کنم، وقت شما را نگیرم. یک یا دو دقیقه وقت شما را بگیرم، ممکن است وقت شما اتلاف شود و هدر برود.شما بعد از رهبر شدن ایشان، دیداری با حضرت آقا داشتید؟بله، بنده 6 سال نماینده ایشان در دبی بودم و هرگاه از آنجا بر می گشتم به تهران می آمدم تا گزارش کارهایم را به ایشان بدهم. ایشان نظرشان این بود تا من در تهران بمانم، اما وقتی دیدند خانواده ام در قم هستند، دیگر اصراری به من نکردند.رفتارتان به عنوان هم حجره ای با ایشان چگونه بود؟ما حریم قایل بودیم. ایشان درس خارج می خواند و ما تازه لمعه را شروع کرده بودیم، برای همین احترام نگه می داشتیم.روزهای پنج شنبه یا جمعه که تعطیل بود، ایشان چه کار می کردند؟ایشان روزهای پنجشنبه و جمعه که درس ها تعطیل بود، مباحثه و درس را کنار می گذاشتند و گعده های سیاسی و اجتماعی با علما و بزرگان داشتند، این گعده ها گرچه در شکل و ظاهر برای آبگوشت خوردن بود، ولی مسائل و رویداد های سیاسی و اجتماعی کشور را تبادل نظر می کردند. حتی به یاد دارم پسر حاج آقا مرتضی حائری گاهی ساعت ها نزد ایشان می نشست و با هم صحبت های سیاسی و اجتماعی روز را می کردند؛ البته ما گوش نمی دادیم و خیلی هم سر در نمی آوردیم، به یاد دارم آیتالله مشکینی، شهید سعیدی و ... زیاد می آمدند و حضرت آقا با پسر امام، حاج احمد آقا رابطه نزدیکی داشتند و آقا مورد مشورت حضرت امام بودند.شخصیت اخلاقی و مهذب عجیبی داشته و دارند، گرچه کسی به فکرش نمی رسید که روزی انقلابی شکل بگیرد و امام راحل رهبر جامعه اسلامی شود، به هر حال چهره و شخصیت مقام معظم رهبری کاملا شاخص بود.طلبه ها و اساتید به حجره ما آمد و شدهای فراوانی داشتند و نزد ایشان مباحث سیاسی و اجتماعی روز را تبادل نظر می کردند، بنابراین آن زمان کسی به ذهنش خطور نمی کرد که روزی ایشان رهبر آینده باشند، چون انقلابی نشده بود ولی به هر حال در آن دوران، چهره شاخصی بودند.در حمله ساواک به فیضیه شما هم حضور داشتید؟بله با آقای انصاری یکی از دوستانم به فیضیه رفتیم و هنگامی که از فیضیه بیرون آمدیم، در فیضیه را بستند. به منزل حاج آقا روح الله رفتیم و گفتیم در فیضیه را بسته اند و طلبه ها را دارند می زنند، آقای خلخالی بلند شد در حیاط را بست. امام وقتی متوجه شدند در حیاط را بسته اند، گفتند: چه کسی در را بسته است؟ در را باز کن ما نشسته ایم، بیایند ما را بکشند. آقای خلخالی در را باز کردند تا نزدیک مغرب. به اتاق امام(ره) آمدیم و ایشان شروع به صحبت کردند و رهبر معظم انقلاب گزارشی از قضیه فیضیه و کشتار طلبه ها دادند و امام فرمودند ولله هر کسی بترسد ایمان ندارد ولله هر کسی بترسد، ایمان ندارد.تقسیم کار در حجره چگونه بود؟ چه کسی معمولا حجره را تمیز می کرد؟برای رهبر انقلاب حریم قایل بودیم و نمی گذاشتیم ایشان کار کنند. من دو سال از ایشان بزرگ بودم اما با این حال برای ایشان احترام قایل بودم. حضرت آقا روزها را بیشتر درس می خواندند و روزهای دیگر را بیرون از حجره بودند.روابط اجتماعی رهبر فرزانه انقلاب چگونه بود؟ بنده از سال 72 تا سال 76 نماینده رهبر انقلاب بودم و ایشان روابط بسیار خوبی داشتند. ایشان حالت جاذبه ای دارند و انسان را جذب می کند. جاذبه نیروی مردمی ایشان بسیار قوی است. حضرت آقا درسهایشان را به زبان عربی می نوشتند؟بله، ایشان درس هایشان را پاک نویس می کردند و پایین آنها نظرات خودشان را می نوشتند. ایشان جدیت خاصی در درس خواندن داشتند. در آن شرایط سنی، مجتهد بودن و صاحب نظر بودن، خیلی است.مدرسه حجتیه الان همان گونه است یا تغییر کرده؟هیچ فرقی نکرده، فقط قسمتی را به مدرسه اضافه کرده اند.شماره حجرهتان چند بود، چند نفر در آن بودید؟ زمانی که طلبه شدم، هم درس می خواندم هم کار می کردم، بعد از چند وقت احساس کرم که کار مزاحم درس است، بنابراین تصمیم گرفتم به قم آمده و ممحض در درس و بحث شوم، با یکی از دوستانم به نام حاج آقای کاردان به قم آمدیم آن زمان حدوداً 22 سال داشتم، آمدیم ولی حجره ای پیدا نکردیم، شب جمعه به جمکران رفتیم و به آقا امام زمان (عج) متوسل شدیم، صبح روز بعد به مدرسه حجتیه رفتیم که دیدیم آقا سيد محمد خامنه ای قصد دارد به مشهد عزیمت کند و حجره اش خالی است، سریع از فرصت استفاده کرده و آن حجره را گرفتیم، چندی بعد دو طلبه ترک زبان هم به ما اضافه شدند و بعد از آنها مقام معظم رهبری از مشهد به قم آمدند و در حجره برادرشان با ما ساکن شدند و به مدت یک سال، 5 نفری در حجره 85 مدرسه عالی حجتیه هم اتاقی شدیم. رهبر فرزانه انقلاب گوشه اتاق نزدیک پنجره، روبروی قبله می نشستند و یک میز کوچک و چند کتاب داشتند که با خود به درس استاد می بردند، ایشان غالبا در روزهای تحصیلی کمتر در حجره بودند و برنامه ایشان کاملا با برنامه ما متمایز بود.از ایشان دلخور شده بودید؟در مدت یک سالی که با آقا هم اتاقی بودم یک بار یادم نمی آید از دست ایشان دلخور شده و ناراحت باشم، ایشان مراعات حال همه را می کردند و فرد جامع الاطرافی بودند؛ درس و تحصیل، تهذیب و اخلاق، توجه به مسائل سیاسی و اجتماعی روز، ارتباطات فردی و دوستانه همه را به خوبی در حد اعلی داشتند و رعایت می کردند.حضرت آقا رابطه خوبی با شیعه و سنی داشتند و همواره مراعات می کردند که مطلبی نگویند که باعث ناراحتی و اختلاف شود.زندگی طلبگی ایشان چگونه بود؟ایشان همیشه منظم بودند جای خوابشان همیشه مرتب و در کنار حجره بود. در نحوه لباس پوشیدن و دیگر کارهایش کاملا شخصیت یک طلبه را داشتند و همه چیز را رعایت می کردند.حضرت آقا نظم خاصی داشتند و توجه و دقت زیادی به درس و بحث داشتند، به گونه ای که ممحض در درس بودند و گویا از لحظه لحظه حضورشان در قم و همجواری با حضرت فاطمه معصومه (س) و علما و بزرگان حوزه بهره می بردند و استفاده می کردند؛ تلاش ایشان برای درس و دقتشان در مطالب علمی مجدانه و بی نظیر بود و آثار اجتهاد به خوبی در همان سنین جوانی در ایشان دیده می شد.در یک سالی که با رهبر انقلاب هم اتاقی بودید، ایشان ضوابط خاصی را مشخص نکرده بودند؟ معمولا ساعت چند می خوابیدید؟نه ضوابطی مشخص نکرده بودند معمولا ساعت 11 تا 12 می خوابیدیم و به ساعت خاصی مقید نبودیم. با ایشان مسافرت هم رفته بودید؟نه ایشان درسشان تمام می شد، مشهد می رفتند و من هیچ گاه با ایشان مشهد نرفتم.رهبر انقلاب در آن دوران منبر می رفتند؟ایشان بیشتر مشغول اجتهاد و درس بودند.از تبعید ایشان به سیستان و بلوچستان اطلاعی دارید؟ایشان پس از عزیمت به مشهد و سخنرانی در مسجد کرامت که امام جماعت آنجا نیز بودند، تبعید شدند.از تبعید ایشان به شما خبر می رسید؟می دانستم ایشان در تبعید هستند و جسته و گسیخته خبرهایی نیز می رسید و آقای شیرازی از ایشان خاطراتی را نقل می کرد.علت عزیمت رهبر انقلاب از قم به مشهد چه بود؟جدای از نامه پدر ایشان و امر به بازگشت، فضای سیاسی آنجا بهتر از قم بود. قم بسیار محدود بود. اما ایشان در مشهد می توانستند سخنرانی کنند. البته چندین بار تبعید شدند اما باز هم به مشهد بر می گشتند.ایشان در قم، امام جماعت مسجد بودند؟خیر، ایشان طلبه ای بودند که درس و بحث را به همه چیز اولویت می دادند.رابطه ایشان با استادانشان چگونه بود؟بسیار خوب بود و یکی از استادانشان آیت الله حایری بود و ایشان بسیار از حاج سید علی آقا تعریف می کردند و می گفتند ایشان مجتهد خوبی می شود. رهبر انقلاب در چند سالگی مجتهد شدند؟تقریبا در سال های 41 بود.رهبر انقلاب در دوران طلبگی کنار درس خواندن کار هم می کردند؟نه فقط درس می خواندند. شهریه ایشان را پدرشان می دادند و مخارج زندگی شان تامین می شد.شما را ساواک به خاطر مبارزه علیه شاه گرفته بود؟یکی دو بار به سراغم آمدند، آن موقع در جزیره خارک تبلیغ می کردم. در بین تفاسیر، حرف هایم را می زدم. چه مباحثی در حوزه های علمیه امروز جایش خالی است؟رهبر انقلاب فرزانه فرموده اند فلسفه بخوانید و الان فلسفه در حوزه ها کم رنگ است. البته آیت الله جوادی آملی درس فلسفه دارند.این موضوع در حوزه های علمیه رواج ندارد.رهبر فرزانه انقلاب از طلبه ها چه مطالبه ای دارند؟یکی جوابگویی به سوالات دیگران. دیگری خواندن درس فلسفه در کنار دیگر مباحث و بیشترین تاکیدشان که در درس خارج نیز آن را می گفتند، جهاد است. ایشان بر روی جهاد، بسیار تکیه می کردند و عنایت خاصی به جهاد دارند.در آن دوران چقدر شهریه می گرفتید؟آن موقع 15 تومان از آیت الله بروجردی شهریه می گرفتیم و پس از فوت ایشان مرجعیت شیعه، آیت الله گلپایگانی و آیت الله شریعتمداری شدند و هر کدام هفت تومان می دادند. یک روز مسجد بازار رفتم و پس از نماز پیش آیت الله بروجردی رفتم و گفتم: "من ماهی 30 تومان کرایه می دهم در حالی که شما و آیت الله شریعتمداری بر روی هم 15 تومان شهریه می دهید. 15 تومان دیگر را از کجا تامین کنیم." ایشانفرمودند:"بیشتر از این نمی رسد اگر شد بیشترش می کنیم."هنگامی که پول کم می آوردید چه کار می کردید؟قرض می کردیم و وقتی از تبلیغ می آمدیم، آنها را پرداخت می کردیم و نفس راحتی می کشیدیم.آن موقع با 15 تومان چه می خریدید؟خیلی چیزها می شد بخریم.شما از آن حجره رفتید یا حضرت آقا؟رهبر انقلاب از حجره رفتند.اولین دیدارتان پس از انقلاب با رهبر فرزانه انقلاب چگونه اتفاق افتاد؟فردی از بیت تماس گرفتند و گفتند حضرت آقا شما را برای این کار انتخاب کرده اند. ایشان در انسان شناسی مهارت بالایی دارند و با کمی نشست و برخاست فرد را می شناسد. پس از پیشنهاد رهبر انقلاب استخاره کردم و خوب آمد. در بین اسم هایی که به رهبر انقلاب پیشنهاد داده بودند نام من هم بود و بنده را برای رفتن به دبی پیشنهاد کردند. چگونه از طرف امام(ره)، حاکم شرع خوزستان شدید؟در آن زمان تیمسار مدنی استاندار خوزستان بود و من با ایشان اختلاف پیدا کردم. ایشان می گفت باید شما تحت نظر من باشید. اما من گفتم، بنده تحت نظر امام هستم و ضوابط خاص خودمان را رعایت می کنم. تیمسار مدنی به من گفت شما باید حاکم شرع شوید. اگر بنده اجازه اش را از امام(ره) بگیرم شما این وظیفه را انجام می دهید و بنده گفتم بله. شبانه تماس گرفتند و گفتند امام(ره) شما را نماینده خوزستان کرده اند و من بعد از یک هفته گفتم من می روم تا نامه امام (ره) به دستم نرسد کار نمی کنم. در قم امام به بنده گفت به خوزستان برگرد و من هم برگشتم تا یک سال نیز آنجا بودم.شما در جبهه هم بودید؟بله، بنده مسوول اعزام اولین گروه روحانیون به جبهه بودم.رهبر فرزانه انقلاب را نیز در جبهه دیده بودید؟بله، صبح زود در اطراف اهواز پس از انجام عملیات به همراه شهید چمران؛ کتری برداشته بودند و می خواستند برای رزمندگان چای و صبحانه درست کنند.یک روز در یکی از مناطق عملیاتی که مردم منطقه منازل خود را خالی کرده بودند، رزمندگان دنبال جای خواب می گشتند، ولی جای مناسبی پیدا نمی شد و من گفتم به شرط حفظ امانت و زندگی مردم، می توانید در خانه های آنها استراحت کنید، که وقتی رهبری این موضوع را فهمیدند به من گفتند، که این کار اشتباه است و ما باید خانه های مردم را برایشان حفظ کنیم و به رزمندگان بگویید کسی به داخل خانه ها نرود، آقای اکبری فتوا دادید!فکر می کنید چرا در فتنه های سال گذشته برخی از خواص انقلابی از مردم و رهبری فاصله گرفتند؟به قول حضرت آقا بصیرت باید در کنار مقاومت وجود داشته باشد. کسی که بصیرت ندارد در روز حادثه گرفتار می شود.دعایتان برای ما:خداوند انشاءالله بصیرت لازم را به ما عنایت بفرماید.
https://tavoosebehesht.ir/node/6504
افزودن دیدگاه جدید